السيد الطباطبائي

99

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

معتقد هستند بل باور به تشبيه را واجب و ضرورى مى دانند ، روشن مىكند . علامه با همين بيانش ، هم خدا شناسى محى الدين را ردّ مىكند و هم خدائى كه در نظر اوست را نمى پذيرد و در نتيجه دين محى الدين را مردود مىداند تا چه رسد به فروعات باورهاى او . محى الدين در « فصّ نوحى » از كتاب فصوص ، با تاكيد و اصرار مى گويد اگر خدا را تنزيه كنيد و تشبيه نكنيد خدا را نشناخته ايد ، تنزيه و تشبيه بايد هميشه با هم باشند . مى گويد « والمنّزِه جاهل » . مشروح اين موضوع را در جلد دوم « محى الدين در آئين فصوص » آورده ام . طلب جوانى با عنوان رئيس دفتر آثار علامه طباطبائى ، در تلويزيون ، مى گفت : علامه بشدت محى الدين را ردّ مى كرد هيچ خوشش از او نمى آمد : روزى در حضورش گفته شد كه آن چه محى الدين درباره شيعه گفته ( مثلًا گفته است شيعيان را در شكل خوك و خرس ديده است ) از باب تقيه است . علامه در جواب فرمود : محى الدين و تقيّه ! ؟ ! در همان جلد دوم « محى الدين در آئين فصوص » با 21 دليل توضيح داده ام كه محى الدين مسيحى اسپانيائى و جاسوس جاده صافكن جنگ هاى اندلس ، جنگ هاى صليبى و حمل مغول ( هر سه ) بوده است و با بافته هائى بنام عرفان ، اساس و ريشه اسلام را تحريف كرده است . اما شاگرد علامه كه امروز خود را در حوزه جانشين او مىداند ، هنوز هم در درس تفسيرش مبانى محى الدين را ترويج مىدهد : محى الدين در مقام استدلال بر اين كه بايد خدا را تشبيه كرد ، مى گويد : اگر دو چيز را از همديگر تفكيك كنيد هر دو محدود مى شوند ، مثلًا اگر بگوئيد « سنگ درخت نيست » سنگ را به « درخت نبودن » و « درخت را به سنگ نبودن » محدود كرده ايد . همين طور است اگر بگوئيد : « خدا سنگ نيست » يا « خدا درخت نيست » ، خدا را محدود كرده ايد و اين درست نيست . پس بايد بگوئيد همه چيز خدا است . در حالى كه اين قاعده درباره مخلوقات كه موجودات زمانمند و مكانمند هستند ، درست است ، اما درباره خداوند متعال ، قضيه